.jpg)
تنم فقط پوستيه كه يه لباس خوشتيپ چسبيده بهش
فيها خالدون خالي ...
منجمله تمام كله ام كه از آن فقط يك دماغ بيرون زده و يك جفت عينك Lacoste . بيرون از خانه هم كه همه چيز انگار وسط چهارراه گرداب مرحله چهارم و پنجم برزخ دانته است . باچراغ هاي نارنجي چشمك زن تو دل برو و خانه هاي شيك سفيد و مدرن . باغ هاي دراندشت با ديواراي الكي خوش عهد قاجار و پيكان و رنو و مرسدس و بنز و پژو و بيوك و فيات كه توي شكم و جگر و دل و قلوه هم فرو ميروند . اي كاش يادم مي آمد كه توي ليوان شير كاكائو چه چيزي ريختم كه زيادي ريختم وتوي اين خونه و اين شهر رسوب كردم...
پيوست : ت چه حرف شيكيه . نه ؟ 
زندگي شايد پيرمردي است كه چشمانش را به دشت داده است تا ببارد و آهو ها را سيراب كند . (نيماد)
+
نگاشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:12 بوسیله نیماد
|